المحقق السبزواري

255

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

كلمات خير مشغول باشد و از كذب و غيبت حرام و قذف « 1 » و شتم « 2 » و بهتان و كلمات لغو و باطل و موذى و امر به باطل و حرام و شكوه و شكايت به غير حقّ محترز باشد . و همچنين هر عضوى از اعضا جهت غرضى مخلوق شده و طريق شكر آن را بر قياس آنچه در نعمت عقل و دانش گفتيم توان دانست ؛ و همچنين نعمتهاى غير اعضا هر يك جهت غرضى به بنده داده شده و در ضمن آن خداى عز و جلّ را حكمتى و مصلحتى است . شكر آن نعمت به آن مىشود كه آن نعمت را در آن مصلحت صرف نمايند و خلاف آن كفران نعمت است . مثلا ، نعمت مال كه به بنده داده شده به جهت آن است كه از آن مال ، خود و عيالان او و اقارب و همسايگان و آشنايان و فقيران منتفع شوند ؛ قدرى از آن صرف معيشت خود كند ، نه بر وجه تنگ‌گيرى و نه بر وجه اسراف ، بلكه بر حدّ وسط و اقتضا و فراخور سعت و استطاعت خود ، و قدرى از آن بر وجه مذكور صرف عيالان خود نمايد ، و حصّه‌اى از آن صرف خويشان و اقرباى خود نمايد ، و حصّه‌اى صرف زكات و عطاياى فقرا و مساكين كند ، و حصّه‌اى از آن صرف صلات و عطاياى دوستان و آشنايان و اتباع و خدم نمايد ، و حصّه‌اى از آن صرف حكّام و ظلمه به جهت دفع شرّ و آفت ايشان ، و حصّه‌اى جهت حوايج متجدّده و ضروريّات حادثه به جهت حزم و احتياط ذخيره نمايد تا در وقت تجدّد حوادث و حصول حوايج محتاج و مضطرّ نشود . و على هذا القياس ، پس اگر كسى مالى داشته باشد و آن مال را در محرّمات و شهوات و لهو و لعب و اسراف و تبذير صرف نمايد يا جمع و ذخيره كند و حقوقى كه در آن به حسب عقل و شرع لازم است مراعات ننمايد ، كفران نعمت نموده و مراعات حصول غرض حكيم على الاطلاق ننموده ، و همچنين است حكم در همه باب . پس ، اگر كسى دست دراز كند و شاخ درختى ، هرچند ملك او باشد ، بىموقع و بىغرضى صحيح به كاردى ببرد هم كفران نعمت دست كرده ، چه دست نه از جهت [ 63 آ ] اين كار مخلوق شده ، و هم كفران نعمت درخت كرده . چه هر نهال كه به وجود آمد ، جهت آن موجود شده كه از رشّ « 3 » فيض سحاب رحمت ربّانى پرورش يابد و از هبوب « 4 » نسايم لطف ايزدى

--> ( 1 ) . به بدى نسبت دادن . به معنى « دشنام دادن » نيز هست . ( 2 ) . دشنام دادن . ( 3 ) . واژه‌اى است عربى به معنى « پاشيدن آب » و « باران اندك » . ( 4 ) . وزش .